تبليغاتX
*** چت روم جدید و ایجاد محلی برای آپلود عکس های شما وتالار گفتمان جدید برای شما از امکانات جدید گروه ماست****گروه عشق نفرتی**** *** عشق نفرتی چت روم جدید وتالار گفتمان برای تمام دوست داران عاشقانه ها
عاشقانه های عاشقان راه عشق تلخ وشیرین ولی زیبا

چشمای تو یادم می یاد دوباره گریم می گیره

وقتی بهت فکر می کنم وجودم رو غم می گیره

همش می گفتم که یه روز عشقم رو باور می کنی

می خواستمت نفهمیدی نفهمیدی قلبم رو پرپر می کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:49  توسط رضا خداپناهنده  | 

می دونم برات عجیبه این همه اسرار و خواهش

این همه خواستن دستات بدون حتی نوازش

می دونم که خنده داری، واسه تو گریه یه درده

می گزری از من و میری، اما بازمن برمی گردم

چاره ای جز این ندارم اخه خون شدی تو رگهام

می میرم اگه نباشی بی تو من بد جوری تنهام

می دونم یه روز می فهمی روزی که دنیا رو گشتی

من چه جوری تو رو خواستم تو چه جور ازم گذشتی

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:48  توسط رضا خداپناهنده  | 

پيداست هنوز شقايق نشدي


 ... زنداني زندان دقايق نشدي
 ... وقتي که مرا از دل خود مي راني
 ... يعني که تو هيچ وقت عاشق نشدي
 ... زرد است که لبريز حقايق شده است
 ...تلخ است که با درد موافق شده است
 ... شاعر نشدي وگر نه مي فهميدي
... پاييز بهاريست که عاشق شده است

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:46  توسط رضا خداپناهنده  | 

چه راحت شکستی و رفتی.....Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
چه بی خیال آتش زدی....این دل بی درمان را.....
 
چه دیر شناختمت،افسوس میخورم که چرا اینقدر بدبخت وساده بودم....Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
تو زلالیم را ندیدی، به بازیم گرفتی حداقل برای بار آخر منو به بدترین شکل بازی دادی.....
 
مرا،احساسم را به بازی گرفتی....
 
من بازیچه نیستم.....عروسک هم نیستم،تو به من دروغ گفتی....Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
 
دروغی بزرگ که منو دوست داشتی .... 
هرگز نمی بخشمت
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:45  توسط رضا خداپناهنده  | 

چرا غم ها نمی دانند

که من غمگین ترین غمگین شهرم

بیا ای دوست با من باش

که من تنها ترین تنهای این شهرم

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 1:43  توسط رضا خداپناهنده  | 

ME-68.BLOGFA.COM

 آه...آه...اما

او چرا این را نمی داند که در اینجا

من دلم تنگ است یک ذره است

ای داد بر من داد

من نمی دانم چرا طاووس من این را نمی داند

که من بیچاره هم در سینه دل دارم

که دل من هم دل است آخر

سنگ و آهن نیست

او چرا اینقدر از من غافل است آخر؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:47  توسط رضا خداپناهنده  | 

ME-68.BLOGFA.COM

  

سینمای ما -خسرو شکیبایی، بازیگر سرشناس سینما، تئاتر و تلویزیون

 ایران، را صبح روز جمعه 28 تیرماه به علت ایست قلبی از دست داد.سینمای ما ضایعه فقدان خسرو شکیبایی را به بازماندگان آن

مرحوم، بازیگران و هنرمندان سینما، تئاتر و تلویزیون ایران و تمام دوستداران هنر وی تسلیت می‌گوید. ...

 

 ME-68.BLOGFA.COM

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:40  توسط رضا خداپناهنده  | 

يک روز عشقت را دزديدم و براي

 اينکه جاي مطمئني داشته

 baran-m

 باشد آن را در قلبم پنهان کردم .

غافل از اينکه روزي براي پس

 گرفتن آن قلبم را خواهي شکست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:33  توسط رضا خداپناهنده  | 

دوستان شرح پریشانی من گوش کنید     داستان غم پنهانی من گوش کنید

قصه ی بی سروسامانی من گوش کنید           گفتگوی من و حیرانی من گوش کنید

شرح این آتش جان سوزنگفتن تا کی              سوختم سوختم این راز نهفتن تا کی

روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم           ساکن کویی تب عربده جویی بودیم

بسته ی سلسله ی سلسله رویی بودیم            کس در آن سلسله غیر از من و دل بند نبود

یک گرفتار از این جمله که هستند نبود          نرگس غمزه زنش این همه بیمار نداشت

سنبل پر شکنش هیچ گرفتار نداشت             این همه مشتری و گرمی بازار نداشت

یوسفی بود ولی هیچ خریدار نداشت             اول آنکس که خریدارشدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم               عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او

داد رسوایی من شهرت زیبایی او               بس که دادم همه جا شرح دل آرایی او

شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او            این زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کسی سر برگ من بی سروسامان دارد         پیش او یار نو و یار کهن هر دو یکی ست

                      حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی است

        

این یه سرقت ادبی می باشد گفتم خالی از لطف نیست اگه نخونید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:31  توسط رضا خداپناهنده  | 

گریه هایم بی صداست عشق من بی انتهاست

ردپای اشکهایم رابگیر

 تابدانی خانه ی عشقت کجاست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:27  توسط رضا خداپناهنده  | 

دل داده ام بر باد ، بر هر چه باداباد
مجنون تر از لیلی ، شیرین تر از فرهاد
ای عشق از آتش اصل و نسب داری
از تیره ی دودی ، از دودمان باد
آب از تو توفان شد ، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش ، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین ، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد ، کاهی به دست باد
هفتاد پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را ، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد ، بوی تو می آید
تنها تو می مانی ، ما می رویم از یاد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:25  توسط رضا خداپناهنده  | 

زندگی کوتاه است

 

                        باید خندید

 

                                        بخشید

 

                                                     و فراموش کرد

                     

تو نیکی می کن و در دجله انداز

که ایزد در بیابانت دهد باز

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:22  توسط رضا خداپناهنده  | 

وقتي خاطره هاي آدم زياد ميشه ديوار اتاقشون پر عكس ميشه اما هميشه دلت واسه اوني تنگ ميشه كه نميتوني عكسشو به ديوار بزني.

 

بر دريچه ي قلبم نوشتم ورود ممنوع ! عشق آمد و گفت : بي سوادم !!


روزي عشق از دوستي پرسيد تفاوت منو تو در چيست؟ دوستي گفت من ديگران را به سلامي آشنا ميكنم تو به نگاهي..... من آنان را با دروغ جدا ميكنم تو با مرگ




اگه بعد از 120 سال رفتي اون دنيا گفتن يكي حلالت نكردخه سر پل صراط منتظرته اون منم كه به اين بهونه مي خوام يه بار ديگه ببينمت





ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 2:19  توسط رضا خداپناهنده  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 1:8  توسط رضا خداپناهنده  | 

به نظر شما عشق را چه چیز زیبا میکند ؟

به نظر خود من حسرت دیدن یار عشق رو زیبا میکنه

نظر شما دوست عزیز چیه ؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:57  توسط رضا خداپناهنده  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:52  توسط رضا خداپناهنده  | 

دستها بالا بود

 

هر کسي سهم خودش را طلبيد

 

سهم هر کس که رسيد


داغ تر از دل ما بود

 

ولي نوبت من که رسيد


سهم من يخ زده بود!

 

سهم من چيست مگر

 

يک پاسخ


پاسخ يک حسرت!

 

سهم من کوچک بود


قد انگشتانم

 

عمق آن وسعت داشت

 

وسعتي تا ته دلتنگيها

 

شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:48  توسط رضا خداپناهنده  | 

شيشه ای می شکند

 

يک نفر می پرسد

 

چرا شيشه شکست؟

 

مادر می گويد :

 

شايد اين رفع بلاست

 

يک نفر زمزمه کرد

 

باد سرد وحشی مثل يک کودک شيطان آمد

 

شيشه ی پنجره را زود شکست

 

کاش امشب که دلم مثل آن شيشه ی مغرور شکست

 

عابری خنده کنان می آمد

 

تکه ای از آن را برمی داشت

 

مرهمی بر دل تنگم می شد

 

اما امشب ديدم

 

هيچ کس هيچ نگفت

 

غصه ام را نشنيد

 

از خودم می پرسم

 

آيا ارزش قلب من از شيشه ی پنجره هم کمتر است؟

 

دل سخت شکست

 

اما . . .

 

هيچ کس هيچ نگفت

 

و نپرسيد  . . .!!!

 

چرا؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:47  توسط رضا خداپناهنده  | 

نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:43  توسط رضا خداپناهنده  | 

از کودکی پرسیدم عشق چیست؟ گفت: ****** بازی

از نوجوانی پرسید عشق چیست؟ گفت:****** رفیق بازی

از جوانی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** پول و ثروت

از پیرمردی پرسیدم عشق چیست؟ گفت:****** عمر

از عاشقی پرسیدم عشق چیست؟ چیزی نگفت****** آهی کشید و سخت گریست ...................................

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:42  توسط رضا خداپناهنده  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:40  توسط رضا خداپناهنده  | 

خوشبختی را دیروز به حراج گذاشتند ولی حیف که من زاده ی امروزم... خدایا جهنم فرداست پس چرا امروز می سوزم ؟!!

 

در قمار زندگی عاقبت ما باختیم...  بس که تک خال محبت بر زمین انداختیم !

 

در کرانه محبت رنگ چشمانت را دیدم    در عمق بی کران آسمان رخ تو را دیدم   دیدنت آرزوی من شده   آن را از من دریغ مکن

 

کوه باشی صخره هایت می شوم... اشک باشی دیدگانت می شوم... رود باشی چشمه سارت می شوم... دوست باشی دوستدارت می شوم...!

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:33  توسط رضا خداپناهنده  | 

بی دلی هم عالمی داره ؛ کاش هیچ وقت دلی نداشتیم تا نشکنه ، نسوزه و تنگ نشه !

 

ترسم که شبی از غم ناگه بمیرم    در بستر دلسوز با آه بمیرم    آن لحظه آخر که اجل گفت بمیر    ای کاش تو را بینم و آنگاه بمیرم

 

غربت را نباید در شهر الفبای غربت جستجو کرد ، همین که عزیزت نگاهش را از تو گرفت... تو غریبی !

 

دریای طوفانی ، ناخدای لایق می سازد... همیشه ممنون لحظات سخت زندگی باش...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 0:30  توسط رضا خداپناهنده  | 

روزگاریست که همه عرض بدن میخواهند     همه از دوست فقط چشم و دهن میخواهند...    دیو هستند ولی مثل پری میپوشند     گرگهایی که لباس پدری میپوشند     آنچه دیدند به مقیاس نظر میسنجند     خوب طبیعیست که یک روز به پایان برسد      عشقهایی که سر پیچ خیابان برسد

 

طبیبان بر سر بالین من آهسته میگفتند که امشب تا سحر این عاشق دلخسته میمیرد ز هر جا بگذرد تابوت من غوغا بپا خیزد چه سنگین میرود این مرده از بس آرزو دارد

 

 

شاید آن روز که سهراب نوشت:(تا شقایق هست زندگی باید کرد)خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینطوری نوشت:(هر گلی هم باشی.چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی اجباریست)

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:35  توسط رضا خداپناهنده  | 

خبر به دورترین نقطه جهان برسد    نخواست او به من خسته ، بی کمان برسد    شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت    کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد    خدا کند ، که نفرین نمی کنم    نکند به او که عاشق او بوده ام زیان برسد    خدا کند فقط این عشق از سرم برود    خدا کند که فقط زود آن زمان برسد...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:32  توسط رضا خداپناهنده  | 

منم آن شعله آتش که از هر شمع برخیزم... تمام هستی خود را فقط به پای تو ریزم... درون قلب من فرمانروایی کن... که از موی تو برخیزد همه عطر دل انگیزم...

 

من عاشق آن دیده چشمان سیاهم     بیهوده چه گویم که پریشان نگاهم     گر مستی چشمان سیاه تو گناه است     من طالب آن مستی و خواهان گناهم...

 

بادبادک رفت بالا... قرقره از غصه لاغر شد !!

 

بدترین فریب عاشق شدنه ! چون خودت رو به چیزی متعلق می کنی که یه روزی از دستت میره...

 

در سکوت دادگاه سرنوشت    عشق بر ما حکم سنگینی نوشت...    گفته شد دل داده ها از هم جدا    وای بر این حکم و این قانون زشت...

 

دل هیچکس نمی سوزد برای حال غمناکم    مگر سوزد همان شمعی که میسوزد سر خاکم...

 

اگر روزی دلت لبریز غم بود    گذارت بر مزار کهنه ام بود    بگو این بی نصیب خفته در خاک    یه روزی عاشق و دیوانه ام بود...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:31  توسط رضا خداپناهنده  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:26  توسط رضا خداپناهنده  | 

گفتی خراب تو می شم خونه خرابم کردی

وقتی گلدون از روی طاقچه افتادو شکست

مادرم گفت حیف بود

بدرم گفت فدای سرت

برادرم گفت ای وای

خواهرم گفت مال من بود

اما وقتی که قلبم شکست هیچ کس چیزی نگفت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 2:25  توسط رضا خداپناهنده  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:34  توسط رضا خداپناهنده  | 

می دونی چرا وقتي گريه می کنی آروم می شی؟!

چون اشکهای سردت قبل از اينکه از مجرای چشم سرازير بشه يه سری به قلبت می زنه .

بعد قلبت که خيلی داغه حرارتشو می ده

به اشکات و اشکات گرم می شن.اونوقت اشکات هم سرما شو نو می دن به قلبت.

اينجوريه که اشکات گرم می شن و قلبت سرد و آروم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:33  توسط رضا خداپناهنده  | 

روزگاري در گوشه اي از دفترم نوشته بودم...... تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست تنهائي را دوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند..........!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:30  توسط رضا خداپناهنده  | 

 شبا به امید چشات چشمامو رو هم می زارم

 

شاید توی خوابم بیای بشه باهات حرف بزنم

 

چشام شبا بارونیه به التماسه اون چشات

 

هی التماست می کنم . فقط برای یک نگاه

 

حالا دیگه چرخ فلک نمی چرخه به کام من

 

چه کار کنم . عاشقتم . اینه فقط گناه من

 

حالا حتی نبودنت برام یه دنیا بودنه

 

خیال نکن دروغ می گم . ا شکام گواه حرفمه

 

خیال نکن میشه بری یه روزی از خاطر من

 

می خوام بازم بهت بگم : عاشقتم اینه فقط گناه من

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:29  توسط رضا خداپناهنده  | 


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:24  توسط رضا خداپناهنده  | 

در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تورا می بافند (مردمی که صادقانه دروغ میگویند)

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني
يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که
خودش را به اعماق دره ها پرت کند ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:20  توسط رضا خداپناهنده  | 

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار اکنون که زنده ام... صبر نکن تا بمیرم... بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت خاکسترسرد پنهان کنی پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم دوستت دارم عزیزم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 1:18  توسط رضا خداپناهنده  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:47  توسط رضا خداپناهنده  | 

به عاشقي ام گرمي و تب داد شقايق

 
آرامش مهتابي شب داد شقايق

 
رسوا شدم آسوده شد او فكرش و من را


يك عاشق ديوانه لقب داد شقايق

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:34  توسط رضا خداپناهنده  | 

دوستت دارم

من تو را تا بی کرانها

من تو را تا کهکشانها

از زمين تا آسمانها

دوست دارم می پرستم

من تو را همچون اهورا

من تو را همچون مسيحا

همچون عطر پاک گلها

دوست دارم می پرستم

من تو را با هستی خود با وجودم

عاشقم با خون خود با تمام تار و پودم

من تو را با لحظه های انتظارم

عاشقم با اين نگاه بی قرارم

من تو را همچون پرستو

ياسمن ها،نسترن ها

من تو را با هر چه هستی

دوست دارم می پرستم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:33  توسط رضا خداپناهنده  | 

عشق يعني ....... کسي که دلتو مي بره

عشق يعني ....... بعضي وقتا اشک زياد ريختن

عشق يعني ........ جز عشقت هيچي رو نبيني

عشق يعني ........ اين فکر که چقدر خوبه اون تو رو بخواد

عشق يعني ........ قشنگ ترين لباستو براش بپوشي

عشق يعني ........ ترانه اي که اونو به يادت مي ندازه

عشق يعني ....... منتظر تلفنش باشي

عشق يعني ........بدون اون انگار تو بيابون سرگردوني

عشق يعني ......... وقتي اونو مي بيني داغ کني

و عشق يعني ........ هيچ وقت دلشو نشکني و با همه ی اینا با یک کلام وبه سادگی عشقت رو فراموش نکنی ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:30  توسط رضا خداپناهنده  | 

 

بزرگترين منبع کدهاي تغير شکل موس